پری رو

تو  زیبایی  مثال  دشت  مینو
فریبایی
  چونان  چشمان  آهو
تماشائیست
 رقص  ماهِ رویت
به
  زیر  خرمن  مواج  گیسو
لبت
  میخانه و چشمت چو باده
خرامان تر ز هر دو طاق ابرو
ز هر گامت
  سماع  نور  روید
میان گلشنی
  از یاس  و شب بو
پری رویی، پری خوئی ، پری وش
برای قلب عاشق نوش دارو
نگاری شهره
 شهری چه گویم
کلامت چون شکر خود این غزل گو

نگار  7/06/2006


مولا

به ره کشيده مرا  در هوای منزل بود
به سوی وادی ديگر درون محمل بود
هزار گونه سوال عجيب در فکرم
چرا چرا و چرا ها دوباره  حاصل بود
گذشتم از غم او بارها ليکن باز
غمش حريف من و پاره های اين دل بود
و رفت آنقدر آن شب که سخت می شد ديد
لبان  پر عطشش بر غم که حائل بود
زدم به شور غزل مستی نگاهش را
که اين غزل همه بی تاب آن شمايل بود
نگار تشنه ديدار و او به راهی دور
وصال يار در اين  شامگاه  مشکل بود

نگار   15/5/2005


لحظه های مهمانی

ياد خانه ات کردم آن فضای ربانی
حلقه های سرمستی قصه های پنهانی
جام می به دستانم در طواف روی تو
هر نفس به ياد آرم آن نگاه روحانی
شب حديث ماندن بود در حريم نوشينت
تا سحرگهان گفتن از غم و پريشانی
باورم نمی آمد در بر تو بنشستم
همچو خواب شيرين بود لحظه های مهمانی
در دلم چه غوغا ئيست غرق شور ديدارم
بيش از اين نمی گويم چون نگفته ميدانی
می رسم به ديدارت گر چه راه طولانيست
پر کشم
نگارینا تا حضور سبحانی

نگار        4/1/2005


روز شمار زندگی

با تو نظاره می کنم روز شمار زندگی
با تو کشيده می شود عشق به کار زندگی
با تو طلوع می رسد با تو غروب ميرود
با تو تمام روزها با تو کنار زندگی
ساقی عشق با منی در همه لحظه های سخت
مست نگاه می کنم مستی بار زندگی
با تو گذشته از دلم غربت اين ديار سرد
با تو تمام قسمتم باد نثار زندگی
بال و پر دل منی گشته ام از قفس رها
خسته نمی شوم دگر پشت حصار زندگی
غصه نخور
نگار من قصه ايام گذشت
رفته تمام ماجرا مانده غبار زندگی

نگار        30/2/2003


ظهور عشق

همان شبی که آمدی ستاره ماند و نور عشق
به قاب کهنه زمين کشيده شد حضور عشق
به سان نور آمدی چه پاک و ساده و نجيب
تو را چو ديد پا گرفت نهال پر غرور عشق
ز برکت نگاه تو کوير آرزو شکفت
بهار زندگی رسيد پی تو و عبور عشق
تو آمدی ميان ما که بزم نو به پا کنی
چه بزم عاشقانه ای کنار تو مرور عشق
به انتظار مانده ايم به انتظار لحضه ای
که جلوه ات عيان شودفرا رسد ظهور عشق
زمان وعده می رسد
نگاروعده را بگو
جهان نور باشد و تو باشی و وفور عشق

نگار        30/1/2003